برای هیچکس
پژوهش،هنروادبیات
با سپاس از آقای رسول معرّک نژاد و آقای بونا الخاص زیبایی ادبیّات در این است که تلخ هایش هم شیرین به دل می نشیند . بخواب عزیزم ! چشم باز کنی ( محسن زاده ) ( محسن زاده ) فیلم " بهشت بر فراز برلین " را دیده ای ؟ دنیای خاکستری « دامیل» فرشته ، با عشق رنگی می شود. او انسان بودن را بر فرشته بودنش ترجیح می دهد و ...می خواهم یک راز به تو بگویم ، بگذارش توی جعبه ی رازهایمان . من هم یک فرشته ی تبعیدی هستم؛همان طور که تو هستی . به نظرت چند نفر از این آدم هایی که عین بچّه ی آدم ، دور و برمان زندگی می کنند ، همنوع « ما » هستند، از جنس من و تو ؟!
خبر خوشی ندارد کلاغ میانسال ( محسن زاده )
پشت آن درخت کهنسال
دیگرهیچکس کودکی ام را نخواهد گرفت
( فاطمه محسن زاده )

عبوس و سرد
ایستگاهی متروک
خاطره ی پر هیاهوی قطار ها را
به شب سپرده است
( فاطمه محسن زاده )
( فاطمه محسن زاده )
( فاطمه محسن زاده )

بهار به ما می رسد
______________________________
آن سوی فصل بنفشه ها
برای تولّد دوباره ام
اذان بگو !
______________________________
گیج عطر بهارم
تار می شود
گل های لباست ...
( فاطمه محسن زاده )
می دوم به سمت زیرزمین
کودکی هایم را
پرتقال های خونی بلعیده اند
( فاطمه محسن زاده)
چه دنیای عجیبی است ، من اصلا کاری به کار هیچ کس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند . نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد . من آدم کمرویی هستم . برایم خیلی مشکل است که سر صحبت با دیگران را باز کنم ، به خصوص که این دیگران اصلاً برایم جالب نباشند ، بگذریم .
*****
ذهنم مغشوش است ودلم گرفته است و از تما شاچی بودن دیگر خسته ام ، به محض این که به خانه بر می گردم و با خودم تنها می شوم ، یک مرتبه احساس می کنم که تمام روزم را به سر گردانی و گمشدگی در میان انبوهی از چیزهایی که از من نیست و باقی نمی ماند ، گذشته است ....
*****
بدی های من چه هستند ، جز شرم و عجز خوبی های من از بیان کردن ، جز ناله ی اسارت خوبی های من در این دنیایی که تا چشم کار می کند ، دیوار است ودیواراست و جیره بندی آفتاب است وقحطی فرصت است و ترس است و خفگی است و حقارت است .
*****
نمی دانم رسیدن چیست ، امّا بی گمان مقصدی هست که همه ی و جودم به سوی آن جاری می شود . کاش می مردم ودوباره زنده می شدم و می دیدم دنیا شکل دیگریست . دنیا این همه ظالم و مردم این خسّت همیشگی خود را فراموش کرده اند ...و هیچ کس دور خانه اش دیوار نکشیده است . معتاد شدن به عادت های مضحک زندگی وتسلیم شدن به حدها ودیوارها کاری برخلاف طبیعت است .
جاری از دل کوه
تا بستر رود
( فاطمه محسن زاده )
مردمک هایم
میان پلک های سوسمار پیر
زنی را بلعیدند
که شبیه کودکی هایم بود
( فاطمه محسن زاده )
تعریف هنرمند چیست ؟!!!
دل ساده ام را به سادگی مترسک ها
دریغ !
آنها دسیسه ی کلاغ ها بودند
( فاطمه محسن زاده )
چترمان را برده ای
( فاطمه محسن زاده )
فانوسی ست
آویخته در باد
( فاطمه محسن زاده )
| Design By : nightSelect.com |



